Archive

Posts Tagged ‘شرلوک هولمز’

شرلوک هولمز و واتسون

دی ۱۷م, ۱۳۸۸

شرلوک هولمز و واتسون

تو یکی از ماجراهای شرلوک هولمز بود که با واتسون برای انجام ماموریتی به جای رفته بودند. شب که میشه توی یک صحرا چادری می زنند و می‌خوابند. نیمه شب هولمز به واتسون میگه واتسون، واتسون بیداری؟
واتسون: بله آقای هولمز.
هولمز: واتسون آسمان را نگاه کن چی می بینی؟
واتسون: با دقت نگاه می‌‌کنه میگه… آقای هولمز آسمان مهتابی زیبای آبی.
هولمز: بیشتر دقت کن واتسون.
واتسون: آها ستاره هام می بینیم. دب اکبرم خیلی زیباست.
واتسون بازم دقت کن:  آقاااااااااای هولمز. ستاره دنباله دار هالی رو می‌بینم. دفعه بعد ۷۶ سال دیگه میاد که به عمر من و شما قد نمی‌دهد. عجب شب فراموش نشدنی.
هولمز: واتسون! واتسون! چیز دیگه‌ای نمی‌بینی؟
واتسون غرق فکر شده و با سر نشان می‌دهد نه.
واتسون: آقای هولمز خوشحال می شوم اگر مورد خاصی هست بگوئید.
هولمز: واتسون چادرمون رو دزدیدند!!!!!

وقتی در جامعه نکات بسیار ریز و ساده دیده نمی‌شود شور و هیجان و احساسات به سراغمان می‌آید. وقتی هیجان و احساسات سراغمان می‌آید سرکوب آن بسیار راحت می‌شود. از نظر جامعه شناسان مطالبات هیچ دو جامعه‌ای مثل هم نیست. ما نیز باید در نظر بگیریم با توجه به شرایط جامعه به دنبال مطالباتمان باشیم.
این روزها همه ما واتسون شده‌ایم. به نکاتی دقت می‌کنیم که در ایده‌آل ها قراردارد در حالیکه به ساده‌ترین نکات دقت نمی‌کنیم. شعار می‌دهیم در جلسات سخنرانی‌می‌کنیم و از آسمان زیبا و دیدن هالی هر ۷۶ سال یک‌بار سخن می‌گوئیم  غافل از اینکه چادرمان را دزدیده‌اند. اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم مهم‌تر از دیدن  هالی این است که چه جوری می‌ببینیمش!!!!

•    اصلاً یادم نیست این بخش متعلق به کدام یک از ماجراهای اولمز و واتسون است!
•    ولی با توجه به اینکه دو بار آخری که هالی دیده شده در سال‌های ۱۹۱۰ و ۱۹۸۶ است این ماجرا در سال ۱۹۱۰ احتمالاً رخ داده است!!!
•    از این پس یادداشت‌های روزانه و سینما پارادیزو سعی می‌کنند مرتب  به روز شوند.

روزنوشت