Home > خرداد 88, روزنوشت > روز پنجم: یکشنبه هفدهم خردادماه

روز پنجم: یکشنبه هفدهم خردادماه

تیر ۱۳م, ۱۳۸۸

سر کار به مناظره کروبی و احمدی‌نژاد می خندیم. به خصوص به جملات کروبی. دوستان نیز مرتب لینک گاف های آماری احمدی نژاد را می فرستند. من نه این لینک ها را می فهمم نه آماری که در تلویزیون رئیس جمهور اعلام کرد. غصه‌ام گرفته چون ننه جون کروبی هم می فهمه من بعد از این همه درس خوندن (کدوم اینهمه درس خوندن؟؟؟؟) اینا رو نمی فهمم. به قول شیخ اصلاحات,  ما اکابر یکی بیاد به من بگه این  نمودارا ها این آمار  این شعارها یعنی چی؟

شب روژینا اومده میگه بریم موسوی بازی! میگم یعنی چی میگه بریم خیابون. دلم نمیاد بگم خیلی خسته‌ام. میریم. کلی بهش خوش میگذره. Akon  با صدای بلند تو پخش ماشین تکرار میکنه :

It’s been so long,
that I haven’t seen your face,
I’m trying to be strong,
but the strength I have is washing away.
it won’t be long,
before I get you by my side,
and just hold you, tease you, squeeze you, tell you what’s been on my mind.
I wanna make up right now na na,
I wanna make up right now na na,
wish we never broke up right now na na,
we need to link up right now na na,
I wanna make up right now na na,
I wanna make up right now na na,
wish we never broke up right now na na,
we need to link up right now na na,

باهاش زمزمه می کنم. با خاطراتی که از این موزیک دارم خوش می‌گذرونم. تو عالم خودم هستم. می بینم یکی داره صدام میزنه: دایی این چیه گوش میدی. آرش بذار! منم سی دی رو عوض می‌کنم.

هنوز مردم ازم می‌پرسن به کی رای میدی فقط لبخند می‌زنم.  از همون لبخندهای معروف ژکوند تحویلشون می‌‌دم.

میام خونه با وحید صحبت می‌کنم. با اینکه آلمان هست ولی اوضاع را بهتر تحلیل می‌کنه. هنوزم میگم دوستی با وحید برام افتخاره. روی تئوری انقلاب تروتسکی صحبت می‌کنیم. نشانه های موجود اون در دهه سوم انقلاب. وحید هم مثل من اعتقاد داره احمدی نژاد رئیس جمهور میشه. اعتقاد داره کروبی با جمع کردن تکنوکرات‌ها میتونه مدعی باشه ولی با شکستی کهشب گذشته در مناظره خورد اونم نمیتونه رای بیاره. میگم کروبی خیلی عجیبه. چهار سال پیش با شعار جامعه فرودست و ۵۰ تومان آمد خوب هم رای آورد ولی امسال بر خلاف چهار سال پیش جامعه روشنفکر رو هدف گرفته. آزادی اندیشه، نظارت استصوابی جامعه باز و …

شب موقع خواب مردم  تو خیابان‌ها  میان تو ذهنم. شور، شوق، هیجان و تکاپوی آنها این بار بسیار عجیب است.

دلم برای تعدادی از دوستان تنگ شده و برای تعدادی تنگ‌تر.

خرداد 88, روزنوشت

  1. No comments yet.
  1. No trackbacks yet.