**۱/۲
بیژن میر باقری در سومین کار بلند سینمائی اش (البته مطمئن نیستم سومین کار باشد خودم قبلاً فقط ما همه خوبیم رو دیده بودم) تجربه جالبی از سبک جدیدی در سینمای ایران را به نمایش میگذارد. قصه طبقه سوم به مانند بسیاری از آثار اخیر سینما و حتی ادبیات و نمایش کشور در خصوص تعدادی جوان است که در یک پارتی شبانه شرکت کرده و با حضور پلیس هر یک سعی میکنند به نوعی از مخمصه فرار کنند. در این بین یکی از شخصیتها برای نجات خود وارد خانه طبقه پائین شده و سعی دارد شبی را به آرامی در آنجا بگذراند ولی غافل از اینکه او با چاله به چاه افتاده است.
طبقه سوم نشان از جسارت و شجاعت فیلسماز جوانی در ورود به لایههای روابط اجتماعی و نقد زیر ساخت فرهنگی و امنیتی جامعه است. در این فیلم میرباقری با ظرافت خاصی نشان میدهد در حالیکه نیروهای امنیتی و انتظامی در کشور خود را به نقش پدر و مادر خانوادهها در آورده و سعی در جلوگیری از برگزاری پارتیهای شبانه داشته و بخش اعظم وظیفه و ذهن خود را درگیر چنین مسائلی کرده، از افرادی که دختران و جوانان کشور را برای کسب درآمد به شیخنشینهای حاشیه خلیج فارسمیبرند و فرهنگ، ناموس و خانواده ما را به تاراج میبرند، غافل شدهاند.
در طبقه سوم ما با نسل معترضی از جوانان درگیریم که از سوی گروهها و افراد مختلف همیشه مورد تهدید واقع شدهاند. تهدید آشکار و پنهان مهمانیهای بیبندو بار شبانه، تاراج دختران، افراد غیر قابل اعتماد. این تهدیدها زمانی جدیتر میشود که از سوی هیچکس و هیچگروهی این نسل جدی گرفته نشده و به آنها اعتنائی نمیشود (دقت کنید در سکانس حضور پلیس در طبقه سوم حتی نگاهی به دختر جوان با سیل اشکهایش نمیشود و بی تفاوت از کنار او میگذرند) و تنها نگرانی متولیان، شرکت آنها در مهمانیهاست. در حالیکه زمانی بیشتر با این نسل آشنا میشویم میبینیم دنیای این نسل نیز دنیای زیباست. توقع زیادی ندارند صرفاً اندکی عشق و علاقه و امید و از همه مهتر جدیگرفتنشان پاسخگوی نیازهای آنهاست.
میرباقری در طبقه سوم نگاهی به دو نسل مختلف از زنان و دختران کشور میپردازد. او در این فیلم تلخ، مسیر قربانی شدن نماینده نسل فعلی به نسل قبلی را به زیبائی و با ذکاوت به نمایش میگذارد و با لحنی تلخ هشدار میدهد . ولی اوج هنر میرباقری در پایانبندی اثر است که روزنه امید را در دل مخاطب و جامعه روشن نگه داشته و نشان میدهد هنوز امید خروج از این گرداب فرهنگی و اجتماعی که با ضعف مدیریت فرهنگی در جامعه پدید آمده، وجود دارد. (وجود دارد؟)
پایانبندی فیلم را خیلی دوست داشتم. در حالیکه پگاه آهنگرانی در شروع روز و در آغاز روشنی روز به عنوان نماد از یک زندگی تازه و شروعی تازه آخرین لگدهای خود را به گذشتهاش زده (ماشین دوستش) و وارد خیابان و مسیر جدید زندگی میشود و در این میان چقدر تاثیرگذار است نگاه حسرتبار مهناز افشار که با حسرتی عجیب به این شروع تازه مینگرد و در حالیکه خود در زندانی که در آن گرفتارش کردهاند و آلودهاش شده اسیر بوده و خود را در اوج جوانی قربانی بدون امید دانسته و برای خود هیچ شروع تازهای متصور نیست.
طبقه سوم میرباقری در اشاره به مفاهیم مهم اجتماعی بسیار موفق است. شاید ضعف فیلم در فیلمنامه و کم بودن کشمکشهای داستانی است. استفاده از گرههای بیشتر و جدالهای فکری جذابتر میتوانست فیلم را بهتر کند. همچنین در شخصیتپردازی بسیار متکی به نماد کار کرده است و ایکاش کمی بیشتر روی شخصیت نقش مهناز افشار کار کرده بود. مهناز افشار در فیلم نشان میدهد در صورت وجود پیشنهاد آثار خوب از پتانسیل بسیار بالائی در بازیگری برخوردار است. در پایان باید به موسیقی متن مدرن و کاملاً هماهنگ با فرم و فضای فیلم که تکنوازی نیز بود اشاره کرده که کار جدید و خوبی در سینمای کشور بود. در مجموع طبقه سوم را فارغ از برخی کاستیها که در زمان اکران بیشتر به آن پرداخته میشود اثری مدرن، خوش ساخت و قابل اعتنائی میدانم.
سینما, سینمای ایران
بیژن میرباقری, طبقه سوم, میترا حجار, پگاه آهنگرانی
****
هفتمین کار علیرضا امینی فیلمساز جوان و با کارنامه سینمای ایران سرآغاز سینمای کلاسیک و قصهگوی این فیلمساز است. امینی پیش از این ترکیبی از سینمای ضدقصه یا بهتر بگوئیم روایت غیر خطی در محتوا و ساختار مستندگونه در فرم استفاده میکرد. ولی در هفت دقیقه تا پائیز نشان داد که در قصهگوئی نیز تبحر خاصی داشته و میتواند ذهن و حس مخاطب را درگیر داستان کند.
هفت دقیقه تا پائیز قصه تلخی دارد. فیلم روایت از دست دادن و فقدان است. امینی در هفت دقیقه تا پائیز فضائی پر تنش از روابط خانوادگی را در اجتماع معاصر به تصویر میکشد. فیلم در ابتدا با جدائی دو نفر که یکی از زندان است و دیگری برای جدائی منزل خواهرش آمده آغاز میشود ولی در ادامه موضوع تلخ مرگ و از دست دادن سارا در قصه اصلی و مرگ مشکوک به خودکشی همکار ؟ درحاشیه (اسم طنابنده در قصه رو فراموش کردم!) به قصهی اصلی و موضوعی که ذهن مخاطب و شخصیتهای فیلم را درگیر کرده و به چالش میکشاند تبدیل میشود. پس از مرگ سارا که نقطه عطف داستان است تردید، تنش و بحران در روابط نمود بیشتری پیدا میکند.
امینی در بیان قصه فضای تعلیقواری را انتخاب کرده. همین فضا موجب شده مخاطب با کنجکاوی و به صورت نفسگیری قصه را دنبال کرده و هر آن منتظر اتفاق جدیدی که گرههای داستان را میگشاید باشد. در یکی از بهترین سکانسهای فیلم و به نوعی نقطه عطف قصه زمانی که پدر برای نجات سارا و کودک دیگر به سمت ماشین میرود، دچار تردیدی میشود که ابتدا کدامشان را نجات دهد با توجه به اطلاعات کم از شخصیتها در آن لحظه، مخاطب دچار سردرگمی در تاکید کارگردان بر مهم بودن این تردید میشود ولی دقایقی بعد وقتی راز اصلی پدر سارا بر ملا میشود مخاطب به شدت منقلب شده و در فضای پیدا کردن مقصر معلق میشود.
بازی بسیار درخشان محسن طنابنده، هدیه تهرانی، حامد بهداد نشان از هنر امینی و تجربه این فیلمساز جوان در فرم دارد. شاید تنها انتقادم به فیلم به توقع من از بیان چنین قصههای باز میگردد که در این فیلم نیز انتظار داشتم فضای تردید و دنبال کردن مقصر و ایجاد بحران روحی جدیتر را مشاهده کنم. فضای که به صورت مستقیم و واضح هر کدام از شخصیتها خود را مقصر حادثه تلخ داستان دانسته و بعد از این تاکید بیشتر روی بحران به بهترین سکانس فیلم (و حتی جشنواره) در فیلم برسیم و آن زمانی است که همگی دور کیک تولد نشسته و در فضای تاریک و ساکت به آرمش ظاهری و شاید باطنی (؟) رسیده و بدون تنش و استرس کنار هم نشستهاند. احساس میکنم تاکید بیشتر بر بحران مقصر میتوانست این فضا را تاثیر گذارتر از این هم کند.
اگر فصل بارانهای موسمی را مهمترین اتفاق جشنواره انتخاب کردم هفت دقیقه تا پائیز را بهترین فیلم جشنواره انتخاب میکنم. هفت دقیقه تا پائیز فیلم بسیار خوبی است هرچند باید هشدار دهم که امینی در یک فضای جذاب احساسات شما را درگیر قصه کرده و احتمال اینکه در طول فیلم سنگینی چند قطره اشک را روی گونههای خود احساس کنید بسیار زیاد است.
سینما, سینمای ایران
علیرضا امینی, هفت دقیقه تا پائیز
***۱/۲
هر سال جشنواره یک اتفاق مهم دارد و امسال این اتفاق مهم برای من بدون شک فصل بارانهای موسمی بود. فصل بارانهای موسمی اولین ساخته برزگر که برای مستندهایش نسبتاً نامی برای خود دست و پا کرده، اثری جدید، خوش ساخت و تاثیر گذاری است. فیلم به موضوع بسیار مهم بلوغ نوجوان میپردازد. سینا، نوجوان ۱۶ساله، پدر و مادرش قصد جدائی دارند و در یک حرکت مدرن تصمیم میگیرند چند روزی سینا را تنها بگذارند تا یکی از والدین را برای ادامه زندگی انتخاب کند. سینا نوجوانی آرام، تو سری خور، ترسوست که مدام در خودش است. سینا از سوی دوستانش تلکه میشود و یکی از بزرگترین مشکلاتش دامی است که یکی برایش پهن کرده و بهانه واهی از او باج میگیرد و سینا نا توان از پاسخگوئی مجبور به فروش زیورآلات مادرش است. تا اینکه سینا با دختری که چند سال از او بزرگتر است آشنا شده و با او به خانه میآید. همین برخورد آغاز بلوغ و تحول سینا میشود. تحولی که رفتارها و روحیات سینا به آرامی دیده میشود.
فصلبارانهای موسمی بر خلاف سایر آثار اینچنینی به لحاظ قصه به دنبال اغراق و کلیشه نمیرود. رفتارها و مشکلات را ریشهیابی نمیکند بلکه تمامی مضامین و موارد فیلم را در خدمت بلوغ فکری شخصیت اصلی داستانش در جامعه معاصر قرار داده است. در چنین فیلمهای معمولاً طلاق پدر و مادر و یا فقر به عنوان پدیده اصلی و یا ناهنجاری اصلی مشکلات روحی نوجوانان مطرح میشود ولی برزگر با هوشمندی نوجوان خود را از قشری که همه ما در اطرافمان به وفور میبینیم انتخاب کرده است. سینا اتاق شخصی دارد، موبایل دارد و در حد نیاز روزمرهاش والدینش به او پول میدهند، مشکل مالیش از فقر نیست بلکه سوء استفاده دیگران از ضعف و ناتوانی او در برخورد با دیگران است. برزگر با استفاده از این ترفندها تمامی مشکلات را به حاشیه برده و صرفاً سینا و تحول او را در کانون قصه قرار داده است.
فصل بارانهای موسمی ساختار مدرن و جدیدی را در ماکتی از یک شهر مدرن و آشفته با روابط مکانیکی معاصر (شهرک اکباتان) به نمایش میگذارد. سکانس – پلانهای بسیار خوب، دیالگ کم، فضای سرد، استفاده نکردن از موسیقی و تاکید فراوان بر پتانسیل بصری اثر، مخاطب را به یاد سینمای روشنفکرانه اروپا به خصوص آثار برادران داردن میاندازد. ولی این یادآوری به هیچ عنوان معنای تقلید و تکرار را نمیدهد و صرفاً این سینما و سبک در حد الگو باقی میماند. مخاطب فیلم را از دریچه نگاه سینا میبیند. در تمام فیلم زاویه دوربین زوایه نگاه سینا بوده و هیچ پلانی بدون حضور سینا وجود ندارد. همین همراهی درک سیر تحول و تغییر را بسیار جذاب و دلنشین کردهاست.
فصلبارانهای موسمی به لحاظ فرم و محتوا اثری غالفگیرکننده است فقط امید است هر چه زودتر اکران شود تا بتوان مفصلتر در مورد این فیلم نوشت. بازهم تاکید میکنم فصل بارانهای موسمی مهمترین اتفاق جشن سرد و بی رونق سینمای کشور بود. فیلمهای مانند فصلبارانهای موسمی، صداها، شبانه، شبانهروز، تنها دوبار زندگی میکنیم، هفت دقیقه تا پائیز و… این امید را در مخاطب سینمائی زنده میکنند که سینمای ایران هنوز زنده است.
سینما, سینمای ایران, سینمای فرانسه
فصل باران های موسمی, مجید برزگر
**
اولین کار مستقل محسن عبدلوهاب نگاهی اجتماعی به سه گروه از جامعه تهران دارد. دختر جوانی که با شغل همسرش (مجری برنامههای تلویزیونی) مشکل دارد، روحانی که در مترو کیفش سرقت میرود و با دزد کیف به نوعی دوست میشود و زوج سالمندی که تنها سرگرمیشان، تلویزیون خانه، دچار مشکل شده و از اینکه تعمیرکار را به خانه راه دهند هراس دارند.سه قصه در یک فیلم به صورت اپیزودوار مستقل از دیگری روایت میشود.
فیلم لطفاً مزاحم نشوید دارای نشانههای بسیار مثبتی از یک فیلم خوب است. نگاه اجتماعی فیلمساز به چندین خانواده، زوج ابتدای فیلم، زن و شوهری که با دو بچه هر روز میخواهند طلاق بگیرند، پسر جوانی که چشم به مال زن ۴۸ سالهای قصد دارد با او ازدواج کند، جوانی که مجبور است به همراه دختر نوزادش به دلیل ترک خانه از سوی همسر به سرکار رود و زوج سالمندی که لحظات آرام زندگی خود را طی میکنند، نگاه مثبتی است.
لطفاً مزاحم نشوید دارای بازیهای خوب، تدوین بسیار خوب و کارگردانی مناسب است. ولی فیلمنامه اثر را نپسندیدم و ضعفهای در آن دیدم و به فیلمبرداری آن نیز اشکال دارم. درکل لطفاً مزاحم نشوید یک تلاش خوب برای ساخت فیلم خوب است و تا حدودی مخاطب راضی از سالن خارج میشود. عبدلوهاب هرچند بسیار دیر اولین کار مستقل سینمائیاش را میسازد ولی نشان از فیلمساز خوبی دارد. بازی عالی هدایت هاشمی بسیار دلنشین است ولی افشین هاشمی را نمیتوانم خارج از صحنه تئاتر و در مدیوم سینما ببینم!
در این فیلم نکتهای که خیلی برایم جلب توجه کرد حضور مدیر فیلمبرداری به عنوان تهیه کننده اثر بود، که در نوع خودش نوبر است!
سینما, سینمای ایران
محسن عبدلوهاب, هدایت هاشمی
اپیزود مهرجوئی:***
اپیزود کرمپور:**
طهران/ تهران بر اساس طرحی از مرحوم سیفا… داد قرار بود با سه اپیزود در خصوص تهران قدیم، زمان انقلاب و تهران جدید با استفاده از سه نسل مختلف از فیلمسازان ساخته شود. با درگذشت مرحوم داد، طرح به دو اپیزود تبدیل شد.
اپیزود اول کار داریوش مهرجوئی اثری بسیار هوشمندانه، مفرح و سرشار از اطلاعات مفید در خصوص تهران قدیم است. مهرجوئی به مانند سایر فیلمهایش با استفاده از ساختار بسیار جذاب و حرفهای با حداقل خط داستانی و تنها با شخصیتپردازی خاص و کارگردانی اثر خوبی را پدید آورده است. فیلم مهرجوئی دارای ظرافتهای بسیار زیادی است که مخاطب در زمان دیدن با آن مواجه میشود. نگاه این اپیزود نگاهی سرشار از ستایش تهران قدیم، امید و شادی است. بازی درخشان و دوستداشتنی پانتهآ بهرام چشمگیر بود.
اپیزود دوم کار فیلمساز پرکار و جوان مهدی کرمپور است. کرمپور که این روزها به ماشین فیلمسازی تبدیل شده است در اپیزودش قرار است فضای سرد، ناهنجار و خالی از امید تهران امروز را به نمایش بگذارد. اپیزود کرمپور فرم بسیار مدرنی دارد. خوشساخت و کاملاً امروزی است. فیلمبرداری، تدوین عالی دارد. خط داستانی کار کرمپور نیز بسیار امروزی است. وجود گروه موسیقی که دولت با اجرای برنامههای آنها مخالفت میکند، پدر بازاری پولداری که مخالف فعالیت دخترش است و دوست دارد او را به مالزی بفرستد (چقدر بازی قائمیان را دوست ندارم همین جا اضافه کنم بازی مامور دولت نیز وحشتناک اغراق آمیز بود!)، پسر پولداری که عاشق یک دختر معمولی به لحاظ مالی میشود و … تمام کلیشههایی که این روزها در تمام قصهها و فیلمها دیده میشود. کرمپور کلیشههای رایج را در کنار واقعیتهای تلخ جامعه امروزی قرار داده و پیامهای مهم اجتماعی و فرهنگی را به مخاطب میدهد.
طهران/ تهران اثری ارزشمندی بود ولی نبود اپیزود میانی موجب شده بود فیلم به جدال سفید و سیاه تبدیل شود. نبود تعادل و تغییر ذهن و ذائقه مخاطب به یکباره از اپیزود اول به دوم کمی آزار دهنده است. در کل اپیزود اول طهران/تهران را دوست داشتم . اپیزود دوم نیز بسیار خوشساخت و سرشار از نکات مهم اجتماعی بود. ولی با بخشهای از اپیزود دوم مشکل داشتم.
سینما, سینمای ایران
داریوش مهرجوئی, مهدی کرمپور
*
آناهیتا، آخرین ساخته عزیزا… حمیدنژاد، تجربه جدیدی در خصوص ژانر فیلمهای علمی کشور است. فیلم قرار است به معرفی یکی از یافتهها و دستآوردهای جذاب بشری که توسط پرفسور ایماتو در حد تئوری ارائه شده، بپردازد. در این تئوری که به شهادت آب مشهور است، تحقیقات فراوان آزمایشگاهی انجام شده که نشان داده شود تاثیرات روحی انسانها به مانند یک انرژی روی آب تاثیر میگذارد. این تاثیرات را میتوان در کارهای آزمایشگاهی به شکل نوشته و یا اشکال معناداری مشاهده کرد. فیلم با بهرهگیری از این تئوری جدید قصد دارد درامی جذاب و حادثهای را روایت کند. ولی متاسفانه خط داستانی خوب اثر قربانی ضعف در فیلمنامه و شخصیتپردازی شده و موجب میشود فیلمی با پتانسیل بسیار بالای داستانی به اثری متوسط و حتی در بخشهای ضعیف تبدیل شود.
حمیدنژاد به قدری روی خط اصلی داستان و تئوری فیلم تمرکز کرده که از قصه مکمل غافل شده است. البته حمیدنژاد سعی کرده با قراردادن برخی گرههای داستانی مخاطب عادی را با خود همراه کند ولی این همراهی نیز تا زمانیست که شخصیت روانی و انتقامجو با کمترین منطق وارد داستان میشود. استفاده از پوریا پورسرخ شاید برای جذب مخاطب بیشتر حربه مفیدی بوده، ولی حمیدنژاد را مجبور کرده که شخصیت عادی و نه چندان مهم این کاراکتر را به واسطه حضور پورسرخ پررنگ جلوه دهد و از آنجائیکه در داستان این حضور چندان احساس نمیشود آسیب جدی به فیلم وارد شده است.
آناهیتا را در مجموع به لحاظ ایده و خط داستانی اثری قابل اعتنا ولی در پرداخت و اجرا آن را ضعیف و ناهمگون میدانم. این ناهمگونی بیشتر زمینهها از جمله بازیگری به فیلم بسیار لطمه زده است. به طور مثال بازی بسیار خوب و حرفهای میترا حجار در کنار بازی سایر بازیگران بیشتر به فیلم آسیب زده است. حمیدنژاد آدم محترمی است و دوست دارد در عرصههای جدید با حفظ تماشاگر فعالیت کند منهم برایش احترام قائلم ولی باید بپذیرد تنها با یک خط داستانی نمیشود فیلم ساخت!
سینما, سینمای ایران
آناهیتا, حمیدنژاد, فیلم

مازیار میری همیشه به دنبال موضوعات جدید و جسورانه برای ساخت فیلم است که همین نکته موجب شده فیلمهای این فیلمساز به طور معمول با حرف و حدیث فراوانی به نمایش در آیند. میری به دنبال موضوعات ممنوعه می گردد و در میان آثار ممنوعه آثاری را که در جامعه نیز جذابیت دارند، میسازد.
تمام فیلمهای این فیلمساز از این خصوصیت برخوردارند و جسارت در ورود به موضوع ویژگی اصلی کارهای اوست. کتاب قانون نیز به مانند سایر آثار این فیلمساز ورود به حیطه ایست که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. در کتاب قانون ما نگاهی انتقادی بسیار تند به رفتار به ظاهر اسلامی ایرانیان داریم که تمامی آنها اصل دین و یا همان قرآن (کتاب قانون) را کنار گذاشته و خود را درگیر برخی حاشیهها و گاه خرافات دینی کردهاند. فیلمساز به طرز بی رحمانهای در این قصه کل جامعه را خطاب قرار داده و سعی کرده است تلنگری به تمام جامعه بزند. برای ارسال پیام خود به صراحت در بخشهای مختلف نماد قرارداده است تا حرفی از قلم نیفتد. در سفره ابوالفضلی که همه غیبت میکنند، کاسبی که میخواهد مکه برود ولی کم فروشی میکند و موارد بسیاری دیگری که در فیلم به آئینه تمام کامل جامعه ایرانی تبدیل شده است. رخدادهای غریب و تاسفآوری که برای ژولیت (آمنه) در طول روز اتفاق افتاده و موجب رنجش او میشوند اتفاقات روزمرهایست که برای تمامی ما در طول روز و در همین جامعه رخ میدهد و بیاعتنا از کنار آن رد میشویم.
در کتاب قانون میری جامعهای را نشانه گرفته که اصل مطلب را فراموشی سپرده و به حاشیههای بیمنطق آن روی آوردهاند. جامعه مسلمانی که برای تمامی افراد اصل دین که همان کتاب قانون است پدیدهغریب و نامانوس بوده و ناخواسته به مبارزه علیه آن پرداختهاند. این مبارزه زمانی دردناکتر میشود که سعی میکنند با حربه دین و به نام دین به تنها مسلمان واقعی فیلم بتازند و جالب اینکه سردسته این جنگ مدیر جاهل و عقبمانده به ظاهر دیندار است. مدیری که به عنوان شخصیت ارشد کشور در کنفرانسها و جلسات خارجی شرکت کرده و به عنوان نمادی از ایران به جهانیان نشان داده میشود.
در فیلم دو شخصیت سفید یک شخصیت خنثی داشته و مابقی سیاهند. میری جامعه ایرانی را به طور کامل سیاه نشان میدهد. رحمان شوهر ژولیت را خنثی ای که به سیاهی نزدیک تر است و تنها ژولیت تازه مسلمان شده و کوکب را میتوان شخصیتها مثبت فیلم دانست. انتخاب کوکب به عنوان چهره مثبت دارای امیدی است که شاید نسل جدید ایران در این آشفته بازار بتواند کمی با فکر، منطق و مطالعه دریچه واقعیت را به روی نسل بعدی بگشاید. کوکبی که میتواند بعد از مادر شدن فرزندانی تربیت کند که بتوانند درست را از غلط تشخیص دهند.
کتاب قانون در انتقال صریح پیام خود به طور کامل موفق است. آغازی بسیار درخشان داشته و در نیمه اول فیلم دارای ضربآهنگ و ساختاری مناسب است. قصه و خط درام اثر بسیار ساده شکل میگیرد. فضا سازی بسیار خوب بالاخص در بخش لبنانش چشم نواز است و طنز شیرین فیلم از خسته کردن مخاطب جلوگیری کرده و موجب شده تماشاگر با کنجکاوی خوبی داستان را دنبال کند. ولی به مانند تمام فیلمهای پیشین میری از نیمه دوم فیلم ضربه میخورد. طنز تکراری آن دیگر جذابیت ندارد، شخصیتپردازیها از واقعی به فانتزی و کارتونی تبدیل میشوند و قصه فیلم به یک سری پیام و شعار روشنفکرانه اجتماعی تبدیل میشود. همچنین فیلم دارای ضعفهای آشکاری در اجرا و فیلمنامه است. تمرکز زیاد فیلمساز روی سادگی انتقال پیام فیلم و ژولیت موجب شده از شخصیتهای دیگر فیلم غافل بماند. رحمان تنها وسیلهایست برای انتقال ژولیت به ایران و در فیلم بود و نبودش را حس نمیکنیم. شخصیت کلیه زنان خانه رحمان نیز به طور کامل کلیشهای هستند. شاید تا حدودی فقط مدیر رحمان را به توان شخصیتی قابل اعتنا در نظر گرفت. انتخاب بد بازیگران نیز مزید علت شده تا فیلم در بخش پرسوناژها بسیار سطح پائین شود. پرویز پرستوئی که دیگر مدتهاست برای من تمام شده و بازیهایش تکراری و ضعیف است. هیچ ظرافت و نو آوری در کارهایش دیده نمیشود. به نظر میرسد یا با حاج کاظم طرفیم یا رضا مارمولک! در بخشهای پایانی و زمانی که کوکب گریه میکند و تنها انعطاف پرستوئی را شاهد هستیم با اوج ناتوانی این بازیگر در اجرای یکی از مهمترین بخشها درام اثر مواجهیم. هرچند نباید فراموش کرد در این سکانس گریههای اعصاب خرد کن و بازی ضعیف کوکب نیز همان یک ذره تجربه پرستوئی را نیز تحت الشعاع قرار داده است.
در کل میری در اجرای فنی آثارش هنوز ضعفهای اساسی دارد و همین ضعفها مخاطب را در پایان فیلمهایش بلاتکلیف میگذارد.
فیلم ” کتاب قانون” در مجموع اثری قابل احترام است که به کشمکش جالبی بین افرادی که به خاطر داشتن پدر و مادری مسلمان، مسلمان شدهاند و ژولیتی که خود این دین را برگزیده است تبدیل میشود. فیلم جامعه و مخاطب را به طرز عجیبی به چالش میکشد.
مازیار میری به فیلمساز مهمی تبدیل شده است هرچند این اهمیت بیش از اینکه به دلیل ساخت فیلمهای خوب باشد نتیجه جنجال و جدلهائیست که بعد از فیلمهایش بوجود میآید.
سینمای ایران
مازیار میری, کتاب قانون
دیدگاههای تازه