_gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; (document.getElementsByTagName('head')[0] || document.getElementsByTagName('body')[0]).appendChild(ga); })();

تحریم جشنواره

بهمن ۸م, ۱۳۸۸

امروز به اتفاق ع. تصمیم گرفتیم سری به سینما بزنیم تا ببینیم وضعیت تحریم جشنواره چگونه است.

ابتدا ساعت ۳:۳۰ به سینما آزادی رفتیم تا فیلم نه چندان معروف “وقتی لیموها زرد شدند” ساخته محمدرضا وطن دوست را که سال گذشته نیز در جشنواره حضور داشته و امسال در بخش جشنواره جشنواره ها به نمایش در می‌آید, را مورد بررسی قرار دهیم که از تحریم استقبال جالبی صورت پذیرفته  و به غیر سه صندلی (که یکیش ما وسایلمان روی آن گذاشتیم) همه صندلی‌های سالن شهرقصه پر شد.

ساعت ۱۹ امروز نیز به دیدن فیلم “آناهیتا” حمیدنژاد نشستیم که حمایت از تحریم در اینجا نمود بیشتری داشت. سالن شماره یک سینما فلسطین به غیر از یک صندلی (طبیعتاً صندلی که ما کاپشن و کت خود را روی آن گذاشته بودیم) همه آن پر شده بود.

یکی از دوستان نیز که نمایش ویژه “هیچ” را در سالن میلاد دیده بود می گفت: شاید بیشترین حضور در تحریم آنجا بود. عده‌ای ایستاده فیلم را دیدند!

در کل تحریم امسال حرکت بسیار مثبتی بوده است. حداقل آنهائی که چه به دلایل شغلی و چه به دلیل علاقه به سینما در جشنواره حضور می یابند بدون صف‌های طولانی به راحتی بلیط تهیه کرده و به تماشای فیلم مورد نظر خود می‌پردازند.

پ.ن نکته‌ای که به نظر این حقیر می‌رسد این است که در حال حاضر هدف تحریم چه کسی  یا چه چیزی است ؟تحریم سینما یا ارشاد و یا تحریم خود؟ چه گروهی با از رونق افتادن سینما وزدن آخرین ضربات بر این پیکره نیمه جان “سینمای سوخته: این ملک به فروش می‌رسد”،  به اهداف خود می‌رسند؟

بعد از تحریر ۱: متاسفانه هم اکنون در خبرها خواندم جی دی سلینجر نویسنده صاحب سبک و بزرگ آمریکائی که در ایران به دلیل رمان تحسین بر انگیز ناتور دشت مشهور است در سن ۹۱ سالگی درگذشت.

روزنوشت

شرلوک هولمز و واتسون

دی ۱۷م, ۱۳۸۸

شرلوک هولمز و واتسون

تو یکی از ماجراهای شرلوک هولمز بود که با واتسون برای انجام ماموریتی به جای رفته بودند. شب که میشه توی یک صحرا چادری می زنند و می‌خوابند. نیمه شب هولمز به واتسون میگه واتسون، واتسون بیداری؟
واتسون: بله آقای هولمز.
هولمز: واتسون آسمان را نگاه کن چی می بینی؟
واتسون: با دقت نگاه می‌‌کنه میگه… آقای هولمز آسمان مهتابی زیبای آبی.
هولمز: بیشتر دقت کن واتسون.
واتسون: آها ستاره هام می بینیم. دب اکبرم خیلی زیباست.
واتسون بازم دقت کن:  آقاااااااااای هولمز. ستاره دنباله دار هالی رو می‌بینم. دفعه بعد ۷۶ سال دیگه میاد که به عمر من و شما قد نمی‌دهد. عجب شب فراموش نشدنی.
هولمز: واتسون! واتسون! چیز دیگه‌ای نمی‌بینی؟
واتسون غرق فکر شده و با سر نشان می‌دهد نه.
واتسون: آقای هولمز خوشحال می شوم اگر مورد خاصی هست بگوئید.
هولمز: واتسون چادرمون رو دزدیدند!!!!!

وقتی در جامعه نکات بسیار ریز و ساده دیده نمی‌شود شور و هیجان و احساسات به سراغمان می‌آید. وقتی هیجان و احساسات سراغمان می‌آید سرکوب آن بسیار راحت می‌شود. از نظر جامعه شناسان مطالبات هیچ دو جامعه‌ای مثل هم نیست. ما نیز باید در نظر بگیریم با توجه به شرایط جامعه به دنبال مطالباتمان باشیم.
این روزها همه ما واتسون شده‌ایم. به نکاتی دقت می‌کنیم که در ایده‌آل ها قراردارد در حالیکه به ساده‌ترین نکات دقت نمی‌کنیم. شعار می‌دهیم در جلسات سخنرانی‌می‌کنیم و از آسمان زیبا و دیدن هالی هر ۷۶ سال یک‌بار سخن می‌گوئیم  غافل از اینکه چادرمان را دزدیده‌اند. اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم مهم‌تر از دیدن  هالی این است که چه جوری می‌ببینیمش!!!!

•    اصلاً یادم نیست این بخش متعلق به کدام یک از ماجراهای اولمز و واتسون است!
•    ولی با توجه به اینکه دو بار آخری که هالی دیده شده در سال‌های ۱۹۱۰ و ۱۹۸۶ است این ماجرا در سال ۱۹۱۰ احتمالاً رخ داده است!!!
•    از این پس یادداشت‌های روزانه و سینما پارادیزو سعی می‌کنند مرتب  به روز شوند.

روزنوشت

انقلاب کوبا

دی ۷م, ۱۳۸۸

دیشب وقتی بی خوابی به سرم زده بود به سراغ کتاب‌هام رفتم و از مجموعه تاریخ جهان کتاب «انقلاب کوبا» را برداشتم و شروع به خواندن کردم…

در همان ابتدای کتاب مطلب جالبی گفته شده بود:

” هرچند عوامل برای انقلاب زمینه فراهم می کنند ولی خود شورش به پا نمی کنند بلکه این مردمند که به پا می‌خیزند. بنابراین، باید حکومتی وجود داشته باشد که علیه آن شورش شود. و این معمولن حکومتی است که مردم آن را سرکوبگر، نا عادلانه، نالایق، یا فاسد می‌دانند. زمانی که فیدل و یارانش راه انقلاب را در پیش گرفتند به نظر می‌رسید که حکومت بر مسند قدرت واجد همه موارد اتهامی است. ریاست این حکومت را رئیس جمهور خودخوانده‌ای بر عهده داشت که از مرتبه نازل گروهبانی ارتش بر‌آمده و به مرد قدرتمند کوبا تبدیل شده بود.

سه هفته قبل از انتخابات کوبا ژنرال فولخنثیو باتیستا ثالدیواررئیس جمهور سابق که بار دیگر نامزد شده بود در رقابتی سه نفره در رده‌ی سوم قرار داشت… در این زمان باتیستا تصمیم گرفت شکست سیاسی خود را به پیروزی‌ای ناگهانی‌ای و خیره کننده تبدیل کند. او بی پرده پوشی با نیروی اسلحه زمام حکومت را به دست گرفت.”

این‌ها رو که خوندم، رفتم خوابیدم …

کتاب انقلاب کوبا نوشته ارل رایس

ترجمه مهدی حقیقت‌خواه

انتشارات ققنوس

روزنوشت

تازه های موسیقی

آذر ۲۸م, ۱۳۸۸

موسیقی:

هفته گذشته دو کنسرت بسیار خوب در تهران برگزار شد یکی مدار صفر درجه که در سینما پارادیزو توضیحاتی در خصوص آن دادم و دیگری گروه کر نوری (که یکی از دوستان در این خصوص کامنت گذاشته بود). هر دو اجراهای بسیار خوب و قابل اعتنائی بودند که با توجه به گذشت زمان و انعکاس رویدادهای آن در سایت های مختلف از گزارش این دو می‌گذرم. ولی روز پنجشنبه فرصتی شد تا به اتفاق یکی از دوستان به محل جدید بتهوون (سنائی جنب رستوران فیلنی) برویم تا از تازه های موسیقی مطلع شویم.

مایه ناز: در چند وقت گذشته نام سالار عقیلی بیش از اینکه به دلایل هنری بر سر زبان ها بیفتد با توجه به اتفاقات سیاسی نامش مطرح شده است. سالار که ترانه “ایران وطنم” او در ایام انتخابات به عنوان نماد ستادهای انتخاباتی تبدیل شده بود بعد از انتخابات از هر دو طرف متهم به حمایت از طرف دیگر شد و هنوز که هنوزه مورد انتقاد قرار می‌گیرد به صورتی‌که در کنسرت اخیرش در شیراز شایعه شده یکی از اساتید موسیقی از اینکه او در این زمان که مجوز کنسرت صادر نمی‌شود و حاضر شده برنامه اجرا کند به شدت مورد انتقاد قرار گرفت…

سالار به تازگی “مایه‌ی ناز” را با همراهی همسر هنرمندش حریر شریعت‌زاده به بازار روانه کرده است. “مایه‌ی ناز” که یادی از تصنیف‌و آوازهای قدیمی ایرانی است با صدای سالار عقیلی و پیانو حریر شریعت زاده و همراهی تنبک آرش فرهنگ فر منتشر شده است. “مایه‌ی ناز” که یادی از اساتید بزرگواری چون پرویز یاحقی، روح‌ا… خالقی، نصرا… زرین پنجه است دارای ۱۳ قطعه صوتی و دو قطعه تصویری است که در دو سی دی توسط موسسه باربد پخش شده است. پیانو فوق‌العاده خانم شریعت‌زاده، صدای خوب و گرم سالار عقیلی اثری بسیار خوبی را پدید آورده و شنیدنی است.

من که گوش دادم لذت بردم ….

در آن سوی ….” نام آخرین کار استاد حسین علیزاده است. حسین علیزاده “در آن سوی …” را برای فیلم مستند “همه مادران من” ساخته ابراهیم سعیدی ساخته است.خود علیزاده در خصوص این اثر گفته است:

“تاریخ گویای زندگی کدام دسته انسان‌هاست؟ آیا تا به حال شرحی بر حال و احوال انسان‌های گمنام در آن بوده است؟ و شاید هم ظرف تاریخ گنجایش این همه درد و رنج را نداشته است.. و هنر که گویای سرگذشت دوران‌های مختلف زندگی انسان‌هاست، اگر شرح حال همه آن‌ها در آن نقش می بست، با چه زبانی سخن می‌گفت؟

تصاویر تکان دهنده نسل کشی در کردستان عراق و شنیدن حرف‌های با شکوه زنان کُرد، که از درد، رنج، امید و انتظار می‌گفتند، فراتر از مفاهیمی که در تاریخ شنیده و خوانده شده است می‌رود. درد و رنجی که در هیچ یک از صفحات تاریخ به طور واقعی دیده نشده است.

تا به حال انسانی را ندیده بودم که کوهی از غم باشد، اما فقط به امید داشتن امید زندگی کند. هر روز چشم در راه به انتظار کسانی باشد که باز نخواهند گشت. گویی عشق بر ایشان نه در وصل که در هجران است.”

عیلزاده “در آن سوی …” را با اجرای گروه هم آوایان و نوازندگان اکستر سمفونیک تهران و تکنوازی رضا عسگر زاده، صبا و نیما علیزاده ساخته است.

همچنین سرکار خانم پروین نمازی با آوای تاثیر گذارش در برخی قطعات گروه را همراهی کرده است که در قطعه “هاوار، هاوار” این همکاری فوق‌العاده شده است.

آخرین کار علیزاده علاوه بر ۱۴ قطعه از فیلم “همه مادران من”، قطعه عروج را که علیزاده سال گذشته برای نمایش “مهانسرای دو دنیا” ساخته بود را نیز شامل می‌شود.

متاسفانه کار جدید استاد ناظری را هیچ جا نداشت و اون را می‌گذارم برای زمانی که تونستم تهیه‌اش کنم.

موسیقی , , , ,

نگاهی به فیلم کتاب قانون

آبان ۲۷م, ۱۳۸۸


مازیار میری همیشه به دنبال موضوعات جدید و جسورانه برای ساخت فیلم است که همین نکته موجب شده فیلم‌های این فیلمساز به طور معمول با حرف و حدیث فراوانی به نمایش در آیند. میری به دنبال موضوعات ممنوعه می گردد و در میان آثار ممنوعه آثاری را که در جامعه نیز جذابیت دارند، می‌سازد.

تمام فیلم‌های این فیلمساز از این خصوصیت برخوردارند و جسارت در ورود به موضوع ویژگی اصلی کارهای اوست. کتاب قانون نیز به مانند سایر آثار این فیلمساز ورود به حیطه ایست که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. در کتاب قانون ما نگاهی انتقادی بسیار تند به رفتار به ظاهر اسلامی ایرانیان داریم که تمامی آنها اصل دین و یا همان قرآن (کتاب قانون) را کنار گذاشته و خود را درگیر برخی حاشیه‌ها و گاه خرافات دینی کرده‌اند. فیلمساز به طرز بی رحمانه‌ای در این قصه کل جامعه را خطاب قرار داده و سعی کرده است تلنگری به تمام جامعه بزند. برای ارسال پیام خود به صراحت در بخش‌های مختلف نماد قرارداده است تا حرفی از قلم نیفتد. در سفره ابوالفضلی که همه غیبت می‌کنند، کاسبی که می‌خواهد مکه برود ولی کم فروشی می‌کند و موارد بسیاری دیگری که در فیلم به آئینه تمام کامل جامعه ایرانی تبدیل شده است. رخدادهای غریب و تاسف‌آوری که برای ژولیت (آمنه) در طول روز اتفاق افتاده و موجب رنجش او می‌شوند اتفاقات روزمره‌ایست که برای تمامی ما در طول روز و در همین جامعه رخ می‌دهد و بی‌اعتنا از کنار آن رد می‌شویم.

در کتاب قانون میری جامعه‌ای را نشانه گرفته  که اصل مطلب را فراموشی سپرده و به حاشیه‌های بی‌منطق آن روی آورده‌اند. جامعه مسلمانی که برای تمامی افراد اصل دین که همان کتاب قانون است پدیده‌غریب و نامانوس بوده و ناخواسته به مبارزه علیه آن پرداخته‌اند. این مبارزه زمانی دردناک‌تر می‌شود که سعی‌ می‌کنند با حربه دین و به نام دین به تنها مسلمان واقعی فیلم بتازند و جالب اینکه سردسته این جنگ مدیر جاهل و عقب‌مانده به ظاهر دیندار است. مدیری که به عنوان شخصیت ارشد کشور در کنفرانس‌ها و جلسات خارجی شرکت کرده و به عنوان نمادی از ایران به جهانیان نشان داده می‌شود.

در فیلم دو شخصیت سفید یک شخصیت خنثی داشته و مابقی سیاهند. میری جامعه ایرانی را به طور کامل سیاه نشان می‌دهد. رحمان شوهر ژولیت را خنثی ای که به سیاهی نزدیک تر است و تنها ژولیت تازه مسلمان شده و کوکب را می‌توان شخصیت‌ها مثبت فیلم دانست. انتخاب کوکب به عنوان چهره مثبت دارای امیدی است که شاید نسل جدید ایران در این آشفته بازار بتواند کمی با فکر، منطق و مطالعه دریچه واقعیت را به روی نسل بعدی بگشاید. کوکبی که می‌تواند بعد از مادر شدن فرزندانی تربیت کند که بتوانند درست را از غلط تشخیص دهند.

کتاب قانون در انتقال صریح پیام خود به طور کامل موفق است. آغازی بسیار درخشان داشته و در نیمه اول فیلم دارای ضرب‌آهنگ و ساختاری مناسب است. قصه و خط درام اثر بسیار ساده شکل می‌گیرد. فضا سازی بسیار خوب بالاخص در بخش لبنانش چشم نواز است و طنز شیرین فیلم از خسته کردن مخاطب جلوگیری کرده و موجب شده تماشاگر با کنجکاوی خوبی  داستان را دنبال کند. ولی به مانند تمام فیلم‌های پیشین میری از نیمه دوم فیلم ضربه می‌خورد. طنز تکراری آن دیگر جذابیت ندارد، شخصیت‌پردازی‌ها از واقعی به فانتزی و کارتونی تبدیل می‌شوند و قصه فیلم به یک سری پیام و شعار روشنفکرانه اجتماعی تبدیل می‌شود. همچنین فیلم دارای ضعف‌های آشکاری در اجرا و فیلمنامه است. تمرکز زیاد فیلمساز روی سادگی انتقال پیام فیلم و ژولیت موجب شده از شخصیت‌های دیگر فیلم غافل بماند. رحمان تنها وسیله‌ایست برای انتقال ژولیت به ایران و در فیلم بود و نبودش را حس نمی‌کنیم. شخصیت کلیه زنان خانه رحمان نیز به طور کامل کلیشه‌ای هستند. شاید تا حدودی فقط مدیر رحمان را به توان شخصیتی قابل اعتنا در نظر گرفت. انتخاب بد بازیگران نیز مزید علت شده تا فیلم در بخش پرسوناژها بسیار سطح پائین شود. پرویز پرستوئی که دیگر مدت‌هاست برای من تمام شده و بازی‌هایش تکراری و ضعیف است. هیچ ظرافت و نو آوری در کارهایش دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد یا با حاج کاظم طرفیم یا رضا مارمولک! در بخش‌های پایانی و زمانی که کوکب گریه می‌کند و تنها انعطاف پرستوئی را شاهد هستیم با اوج ناتوانی این بازیگر در اجرای یکی از مهمترین بخش‌ها درام اثر مواجهیم. هرچند نباید فراموش کرد در این سکانس گریه‌های اعصاب خرد کن و بازی ضعیف کوکب نیز همان یک ذره تجربه پرستوئی را نیز تحت الشعاع قرار داده است.

در کل میری در اجرای فنی آثارش هنوز ضعف‌های اساسی دارد و همین ضعف‌ها مخاطب را در پایان فیلم‌هایش بلاتکلیف می‌گذارد.

فیلم ” کتاب قانون” در مجموع اثری قابل احترام است که به کشمکش جالبی بین افرادی که به خاطر داشتن پدر و مادری مسلمان، مسلمان شده‌اند و ژولیتی که خود این دین را برگزیده است تبدیل می‌شود. فیلم جامعه و مخاطب را به طرز عجیبی به چالش می‌کشد.

مازیار  میری به فیلمساز مهمی تبدیل شده است هرچند این اهمیت بیش از اینکه به دلیل ساخت فیلم‌های خوب باشد نتیجه جنجال‌ و جدل‌هائیست که بعد از فیلم‌هایش بوجود می‌آید.

سینمای ایران ,

مهدی سحابی درگذشت

آبان ۱۸م, ۱۳۸۸

مهدی سحابی درگذشت!

دقایقی پیش که این خبر راشنیدم به شدت شوکه شده و حزن و اندوهی واقعی سراسر وجودم را فرا گرفت.

بارها در این وبلاگ و یا در گفتار با دوستان عنوان کرده‌ام در جسجوی زمان از دست رفته بیشترین تاثیر فکری را روی زندگی من داشته است و همیشه خود را در این تاثیر به اندازه مارسل پروست مدیون مهدی سحابی نویسنده، نقاش و مترجم بزرگ کشورمان می‌دانم.

بسیار جای تاسف دارد که از امشب فقط می‌توانیم بارون درخت نشین، در جستجوی زمان از دست رفته، مرگ آرتیمو کروز و … را بازخوانی کنیم و دیگر نام دیگری به کارنامه بسیار درخشان مهدی سحابی اضافه نخواهد شد.

مهدی سحابی مترجم بی جانشین، فرهیخته و توانمند کشورمان امشب (یکشنبه ۱۷ آبان) بر اثر سکته قلبی در فرانسه از میان ما رفت ولی همیشه یادش و هنرش در ذهن ما باقی خواهد ماند.

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می‌گذرد

متبرک باد نام تو

روحش شاد و یادش گرامی باد

روزنوشت

سکوت لورنا

آبان ۱۷م, ۱۳۸۸

سکوت لورنا: *****

آرتا دوبروشی در سکوت لورنا

لورنا دختر آلبانیایی تبار به بلژیک مهاجرت کرده و به همراه نامزدش تصمیم دارد به رویایش تحقق بخشیده و یک اسنک بار در بلژیک راه بیندازد. لورنا برای گرفتن اقامت بلژیک از طریق یک واسطه با یک بلژیکی معتاد به نام کلودی ازدواج می‌کند. کلودی به طرز مشکوکی می‌میرد و واسطه, لورنا را مجبور می‌کند با یک روس که از مافیای روسیه است ازدواج کند ولی لورنا …

سکوت لورنا آخرین ساخته برادران داردن فیلمسازان پیشرو و صاحب سبک بلژیکی است. سکوت لورنا به مانند چند فیلم اخیر داردن‌ها به عناصری مانند مهاجرت, طبقه متوسط و سطح پائین بلژیک وتنهائی می‌پردازد. لورنا جوانیست در حاشیه جامعه معاصر بلژیک که در دنیای کوچک خود مقصدی معلوم دارد. ولی جامعه، سعی در تغییر سرنوشت، استثمار و خارج کردن لورنا از دنیای خود دارد.

داردن ها در سکوت لورنا نیز سعی نمی‌کنند انسان معمولی مانند لوررنا را با شخصیت پردازی‌های داستانی و اغراق آمیز به شخصیتی داستانی تبدیل کنند. بلکه لورنا همان شخصیت معمولی اجتماعی تنهائی است که با پرداخت عریان برادران داردن بدون کوچکترین سعی در ایجاد جذابیت در قصه در ذهن شما شکل می‌گیرد. انسانی معمولی که شاید در سایر فیلم ها کمترین توجهی به آن نکنیم ولی در فیلم داردن ها به کانون توجهات ما تبدیل می‌شود.

داردن ها به طرز جالبی از ایجاد کشش‌های داستانی کلاسیک در آثارشان اجتناب کرده و سعی می‌کنند تا فضای سرد و بی روحی را در روابط ایجاد کنند و این جای تعجب است این اجتناب‌ها کوچکترین  خدشه ای بر جذابیت آثار داردن‌ها وارد نکرده و فیلمهایشان به طور کامل مخاطب را درگیر کرده و به فکر وا می‌دارد.

در آثار  داردن‌ها پول و بی پولی به عنوان عناصر اصلی قصه به کار برده می‌شوند. در سکوت لورنا این قضیه   بسیار روشن‌تر دیده می‌شود. فیلم با پول و سپرده گذاری لورنا در یک حساب آغاز می‌شود. علاقه و اعتماد کلودی به لورنا با به امانت گذاری پولش پیش لورنا نمایش داده شده و نزدیک شدن لورنا و کلودی به یکدیگر را می‌توان در زمان پرداخت پول برای کلید مشاهده کرد. رابطه کلودی با خانواده‌اش نیز توسط پس دادن پول لورنا دیده شده و شاید مهمترین کارکرد پول در فیلم نیز در اواخر پایانی و زمانی باشد که در تاکسی نامزد لورنا و فابیو در حال تقسیم پول هستند.

فیلمنامه بسیار درخشان, بازی عالی خانم آرتا دوبروشی, فیلمبردای  بسیار خوب در کنار هنر برادران داردن سکوت لورنا را به فیلمی‌بسیار درخشان تبدیل کرده است.

لورنا در قیاس با سایر آثار داردن مقداری استاتیک است و بر خلاف آثار گذشته این فیلمسازان در پایانش موسیقی متن دارد. ( که همین تکنوازی پیانو چقدر پایان فیلم را جذاب تر و تاثیر گذار تر کرده است.) ولی  این تفاوت ها موجب نمی شود با سبک جدیدی از فیلمسازی روبرو باشیم.  زیرااگر سایر آثار این فیلمسازان را دیده باشید با دیدن یک نما متوجه حضور داردن ها در فیلم می شوید.

سکوت لورنا را بسیار دوست داشتم و در میان آثار برادران داردن گامی‌به جلو می‌دانم. در این میان بخش پایانی و نهائی فیلم و حضور لورنا در کلبه جنگلی را یکی از بهترین سکانس های  برادران داردن در ساختار و تاثیر و گذاری روی مخاطب می‌دانم.

سکوت لورنا از بهترین های دهه است.

سینما, سینمای اروپا

روز ششم: دوشنبه هجدهم خردادماه

تیر ۲۵م, ۱۳۸۸

روز خیلی سختیه. کارم زیاد بود. ولی مثل قدیم‌ها دل به کار نمیدم. دلایل زیادی داره…

کمی دلسرد شدم! با ؟ درددل اینترنتی می‌کنم. خیلی راحت و صریح دردمو بهم میگه منم خودمو میزنم به خنگی مثل همیشه. از بچگی که کتاب های آگاتا کریستی و شرلوک هلمز می خواندم دوست داشتم همیشه خودم را اونجوری که نیستم نشون بدم. همین موجب شده واقعاً تمایز شخصیت حاضر و شخصیت واقعی ام برای خودم هم سخت بشه. خودم هم نمیدونم کی واقعیه کی نمایش…

عجیبه من که با کسی حرف نمی زنم چه طور امروز درددل کردم؟  ؟ کلی نصیحتم کرد. نتیجه حرفهامون من رو به یاد صفحه اول کتاب دوست داشتنی‌ام میرا انداخت. “ما در مربع …. زندگی می‌کنیم… زیرا همه می‌دانند بدی در تنهائی خفته است.”

خسته از سرکار بر‌می‌گردم. سر میرعماد ترافبک عجیبی است. طرفداران احمدی‌نژاد دارند به سمت مصلا می‌روند. خیلی زیادند. پیش خودم میگم پیش بینی‌ام درسته. احمدی‌نژاد حتمن رئیس جمهور میشه!

میام خونه فیلم زنجیره انسانی سبز طرفداران موسوی رو می‌بینم. تعجب می‌کنم. مگر می‌شود این همه آدم را بدون دادن پول، خوراک، لباس و … برای یک کار سیاسی جمع کرد؟

شب با ؟ صحبت می‌کنم. خیلی نگرانه میخواد تو آمریکابره رای بده به من هم تاکید می‌کنه حتمن باید رای بدی. اون دور دوم سال گذشته هم رفته بوده به هاشمی رای داده.

خیلی فضای ایران روی خارج از کشور تاثیر گذاشته. دوستام که خارجند خیلی هیجان دارند. اینجا هم شو و نشاط عجبیه. همه دارند میگند شانس موسوی بالا رفته. حداقل به دور دوم میکشه. میگن طرفداراش زیاد شده. نمیتونم هنوز تحلیل کنم. منم می بینم طرفداراش خیلی زیاده و شانسش داره زیاد میشه. ولی میگم این اطراف منه! من که از شهرستان‌ها و جاهای دور افتاده خبر ندارم! همه می‌گویند شتاب نمودار صعود طرفداران موسوی سرعتش غیر قابل باوره. شانس موسوی هم خیلی زیاده!

ولی موقع خواب به‌طرز باورنکردنی یک شعار عجیبی تو ذهنم می‌پیچه: “آمریکا تو چه فکریه ایران پر از بسیجیه”. خوابم نمی‌بره همش این شعار تو ذهنمه. میرم فیس بوک و استاتوسم رو این شعار می‌کنم. دوستان شروع می‌کنند به انتقاد کردن و اتهام زدن. دیگه جواب نمیدم به یاد اذیت کردن ویراستر عزیزم بازهم “لبخند ژکوند” کار خودش رو می کنه…

خرداد 88, روزنوشت

روز پنجم: یکشنبه هفدهم خردادماه

تیر ۱۳م, ۱۳۸۸

سر کار به مناظره کروبی و احمدی‌نژاد می خندیم. به خصوص به جملات کروبی. دوستان نیز مرتب لینک گاف های آماری احمدی نژاد را می فرستند. من نه این لینک ها را می فهمم نه آماری که در تلویزیون رئیس جمهور اعلام کرد. غصه‌ام گرفته چون ننه جون کروبی هم می فهمه من بعد از این همه درس خوندن (کدوم اینهمه درس خوندن؟؟؟؟) اینا رو نمی فهمم. به قول شیخ اصلاحات,  ما اکابر یکی بیاد به من بگه این  نمودارا ها این آمار  این شعارها یعنی چی؟

شب روژینا اومده میگه بریم موسوی بازی! میگم یعنی چی میگه بریم خیابون. دلم نمیاد بگم خیلی خسته‌ام. میریم. کلی بهش خوش میگذره. Akon  با صدای بلند تو پخش ماشین تکرار میکنه :

It’s been so long,
that I haven’t seen your face,
I’m trying to be strong,
but the strength I have is washing away.
it won’t be long,
before I get you by my side,
and just hold you, tease you, squeeze you, tell you what’s been on my mind.
I wanna make up right now na na,
I wanna make up right now na na,
wish we never broke up right now na na,
we need to link up right now na na,
I wanna make up right now na na,
I wanna make up right now na na,
wish we never broke up right now na na,
we need to link up right now na na,

باهاش زمزمه می کنم. با خاطراتی که از این موزیک دارم خوش می‌گذرونم. تو عالم خودم هستم. می بینم یکی داره صدام میزنه: دایی این چیه گوش میدی. آرش بذار! منم سی دی رو عوض می‌کنم.

هنوز مردم ازم می‌پرسن به کی رای میدی فقط لبخند می‌زنم.  از همون لبخندهای معروف ژکوند تحویلشون می‌‌دم.

میام خونه با وحید صحبت می‌کنم. با اینکه آلمان هست ولی اوضاع را بهتر تحلیل می‌کنه. هنوزم میگم دوستی با وحید برام افتخاره. روی تئوری انقلاب تروتسکی صحبت می‌کنیم. نشانه های موجود اون در دهه سوم انقلاب. وحید هم مثل من اعتقاد داره احمدی نژاد رئیس جمهور میشه. اعتقاد داره کروبی با جمع کردن تکنوکرات‌ها میتونه مدعی باشه ولی با شکستی کهشب گذشته در مناظره خورد اونم نمیتونه رای بیاره. میگم کروبی خیلی عجیبه. چهار سال پیش با شعار جامعه فرودست و ۵۰ تومان آمد خوب هم رای آورد ولی امسال بر خلاف چهار سال پیش جامعه روشنفکر رو هدف گرفته. آزادی اندیشه، نظارت استصوابی جامعه باز و …

شب موقع خواب مردم  تو خیابان‌ها  میان تو ذهنم. شور، شوق، هیجان و تکاپوی آنها این بار بسیار عجیب است.

دلم برای تعدادی از دوستان تنگ شده و برای تعدادی تنگ‌تر.

خرداد 88, روزنوشت

روز چهارم: شنبه شانزدهم خردادماه

تیر ۱۲م, ۱۳۸۸

بحث روز در مورد مناظره موسوی و احمدی‌نژاد است. انواع sms‌ها و pm‌های طنز و جدی برایم ارسال می‌شود. اکثریت آنها شامل “من به شما علاقمندم ولی بگم؟ بگم؟” هست. حالا دیگه منم کامل می‌دونم یعنی چی. کلی می‌خندم. مردم هوش زیادی در کاربرد طنز دارند خلاقیتشان هم در استفاده از موقعیت‌ها زیاد است.

با همکاران بحث می‌کنیم. می‌گویند جو به نفع موسوی است. می‌گویم مهندس موسوی از معدود افراد سیاستمداریست که برایش احترام قائلم ولی به عنوان یک فرد بی‌طرف پیش بینی می‌کنم رئیس جمهور فعلی ۴ سال دیگر در مقام خود باقی بماند. در اداره به ظاهر هم شده کمی برایم احترام قائلند خیلی سر به سرم نمی‌گذارند ولی تو دلشون میگن معلوم نیست چی میگه؟ اگر بی‌طرف است چرا انقدر به انتخاب‌شدن دکتر اعتقاد دارد, ولی دلش خوشه هر کدام از نامزدها رای بیاورند احمدی‌نژاد نمی آورد. از چهره همه میشه این جملات را که در دلشون تکرار می‌کنند خواند.

قرار است امشب مناظره کروبی و احمدی‌نژاد برگزار شود. مناظرات جذاب شده و دنبال می‌کنم. و حتا برای دیدنش لحظه شماری می‌کنم غیر از مناظره برنامه تفریحی دیگری هم با توجه به  شلوغی و ترافیک خیابانها، و آشفتگی و خلوتی ذهنم، نمی‌توانم داشته باشم.

ساعت ۱۰:۳۰ بعد از کلی مباحثه انتخاباتی و تیکه پرانی های مختلف در فضای مجازی با دوستان, به جعبه جادویی زل می‌ِنم تا مناظره کروبی شجاع و احمدی‌نژاد باهوش رو ببینم. در طول مناظره فقط می‌خندم، بلند بلند قهقهه می‌زنم.

اینجا چه خبر است؟ شب راحت سرمون رو بالش می‌گذاریم صبح از خواب پا می‌شیم نمیدونیم اطرفمون تو کشورمون (کشورمون؟؟) چه خبره چی میگذره و… راستی نمیدونیم؟؟؟؟

دو نامزد به قدری بهم تیکه می‌اندازند به اندازه چند فیلم کمدی می‌خندم. به خصوص پاسخ‌های صریح و به قولی لری شیخ اصلاحات این نمایش کمدی را برایم جذاب‌تر می‌کند. “من چقدر وقت دارم؟ این چقدر وقت داره!!!!”

با شور و نشاط مردم در خیابان و این مناظرات کمی افسردگی بی دلیلی که این چندوقته سراغم اومده به فراموشی سپردم, هرچند ته دلم هنوز آشوبه.

کل ذهنم شعر شده اونم از نوع حافظ! این خیلی عجیبه به خاطر اینکه من برخلاف ایرانیان  عزیز، حافظ خوان نیستم. (راست میگن دیگه همش ساز مخالف میزنم). ولی وقتی بیش از ۷۰۰ سال پیش از زبان و دل من گفته:

ساقی و مطرب می جمله مهیاست ولی        عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

باید هم این روزها حافظ ذهنم رو پر کرده باشه.

کتاب نمیتونم بخونم فیلم نمیتونم ببینم فقط اینترنت و تراوین. فکرم روی هیچ کار دیگه ای متمرکز نمیشه. دوستام خیلی زیاد شدن.

می‌خوام بخوابم از جلوی آینه عبور میکنم. سفیدی  روی شقیقه‌ها موهام را می‌بینم لبخندی می‌زنم، از همون لبخندهای ژکوندی که وقتی ویراستار دوست‌داشتنی‌ام را بدون دلیل خاصی اذیتش می‌کردم تحویلش می‌دادم، این بار تحویل خودم می‌دهم.

خرداد 88, روزنوشت